حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
66
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و وجدان آثار سابقه در ان هويداست و بايد دانست كه مؤلف رحمه اللّه حكايت كرده كه طفلى عظيم الراس بمشاهده وى درآمده كه سر او شبيه بطبيخ كبير كه بهندوانه اشتهار وارد شده بود و بنا بر عدم استقامت رقبه از جهت ثقل سر بىآنكه كسى او را بهر دو دست بگيرد قادر بر ان نبود كه راست بنشيند و اين عاصى بانواع المعاصى نيز براى العين ديده كه طفلى كذائى را زنى در مقام استعلاج بجناب حذاقت مآب حضرت استاد عليه الاعتماد سلمه ربّ العباد الى يوم التناد حاضر آورد و اظهار نمود كه اطبا شهر در معالجهء اين طفل كوششها بليغ نمودند امّا پى بر عانه بردند بس فرمان واجب الاذعان آن گوهر شاهوار بحر فطانت و لولوئى آبدار درياى متانت به شق موضع صادر شد ليكن از آنكه تقدير قدير جل شانه و عظم برهانه داعى امر ديگر بود احدى از اقارب آنكه حكم عقارب دارند بر آن تدبير اقبال ننموده تعظيم الانثيين عبارت از انست كه عظم و بزرگى بر سبيل سمين و فربهى در خصيتين بحصول انجامد اما شائبه ورم و اماس در ان هيچ نباشد و حدوث اين از قوت قوت جاذبه غاذيه باشد و از آنكه بنا بر سعت مكان حرارت غريزى متفرق گردد تولد منى در ان صورت نهبندد و در حين ازدياد عظم مشى و اكثر حركات ضروريه مفقود و معدوم شوند حكايت ابو سهيل مسيحى نوشته كه شخصى را اين مرض در دمشق حادث شد و رفتهرفته كيس الانثين به قدر بالش بزرگ گرديد و حركت و خواب بر وى سخت دشوار آمد حتى كه موت خود را بر حيات اختيار فرمود و رجوع به جراحان بيمارستان نورى نمود و ايشان خوفا عن الموت از قطع آن ابا نمودند پس رو بدار العدل آورد و از امير درخواست كه بجراحان اجازت دهد تا بقطع وى پردازند پس بامر امير جراحان قطع كرده وزن نمودند هفده رطل برطل دمشقى برآمد و رطل دمشقى ششصد درهم باشد و مجموع آن به وزن شاهجهانآباد كسرى كم من مىشود و در عهد اين عاصى بانواع المعاصى فقيرى از قوم هنود بدار الخلافهء دهلى صانها اللّه تعالى عن الآفات ورود نمود كه خصيهء آن به سنگ آسيا كه بسيار عريض بود مشابه بود و جم غفير از اهانى « 1 » و لوانى شهر ويرا مشاهده فرمود فصل دوازدهم در فوقانى با فاء مشتمل بر چهار مرض تفاحى بضم فوقانى و فتح مشدده ثانى و الف و كسر حاء مهمله و سكون تحتانى قسميست از مورسرج كه بسببى از اسباب طبقه قرينه منخرق گردد و به قدر تفاح كه ميوهايست مشهور و به فارسى سيب نامند عنبيه از ان خارج شود لهذا بدين اسم موسوم شده و اسبابى كه انخراق قرنيه از ان دست دهد با فوائد ديگر ان شاء الله الاكبر در مورسرج بيايد تفتّت بفوقانى و فاء فوقانيتين كه اوّل اينان مشددست بر وزن تعظم در لغت بمعنى ريزهريزه شدن چيزى آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از انست كه حرارت غريبه بافناء رطوبت ؟ ؟ ؟ رابعه
--> ( 1 ) امالى